خرید بک لینک
اولینبار که دیدمش قبل از مدرسه رفتن بود، نمیدانم مربوط به چندسالگی میشود، فقط میدانم که هنوز به مدرسه نمیرفتم. خاطراتم به دو بخش تقسیم میشوند: خاطرات قبل از مدرسه و سایر خاطرات. در حقیقت خاطراتم از وقتی که به مدرسه رفتم دارای زمان شدند، قبل از مدرسه رفتن نمیدانستم فصل و ماه و سال یعنی چه

برچسب: نویسنده: فاطمه زارعی تاريخ: جمعه 2 ارديبهشت 1401 ساعت: 22:38

در زدم، وارد اتاق شدم و سلام کردم. خودم را معرفی کردم، خوشآمد گفت و تعارف کرد که بنشینم. پوشهٔ حاوی نقاشیها در دستم بود. آن را روی میز گذاشتم و نشستم. گفت چندتایی کتاب دارد در مورد بررسی نقاشی کودکان و اگر بخواهم از خودش هم میتوانم کمک بگیرم. بعد به سراغ قفسه کتابهایش رفت تا آنها را برایم بیاو

برچسب: نویسنده: فاطمه زارعی تاريخ: جمعه 2 ارديبهشت 1401 ساعت: 22:38

منتظر آمدن قطار ایستاده بودیم. تونل تاریک را به امید روشن شدنش با چراغهای قطار نگاه میکردیم. پرسید: اگر این تونل در همین لحظات پایین بریزد چه میکنی؟ گفتم: نمیدانم. معمولاً به این چیزها فکر نمیکنم. هر وقت اتفاق افتاد بالاخره یک تصمیمی میگیرم. گفت: با این حساب مطمئن نیستم که آن تصمیم درستی باشد

برچسب: نویسنده: فاطمه زارعی تاريخ: جمعه 2 ارديبهشت 1401 ساعت: 22:38

صفحه بندی